باز باران ، با ترانه…

By simiya

اين شعر باز باران با ترانه برايم خاطره ها به همراه دارد. اين شعر از اوني كه در كتاب ادبيات ابتدايي داشتيم كاملتر است. با خواندنش كمي متحول مي شويم.

باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده،
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.

بوی جنگل،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.

سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.

روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛

“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی – خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.”

*مجد الدین میرفخرایی*

32 پاسخ به “باز باران ، با ترانه…”

  1. نگارنده می گوید:

    شعر کاملش کلی جالبه! ممنون

    نمیدونم چرا اینکارا رو میکنن. خب شعر کاملش رو میذاشتن دیگه!
    از دید شاعرش با تمام حسی که بچه ها به اون شهر داشتن اون شعر بریده ای از احساساتش بوده احتمالا (اگر نگیم یه کودک ناقص!)

    شاد باشید

  2. زهرا می گوید:

    واقعا شعر قشنگیه و عجیب به دل می شینه و جزو معدود شعرهاییه که فقط مختص دوران کودکی نیست… یادش به خیر…

    *********************************************
    آسمان را هوای بوسه زدن به روی خاک در سر است…
    باران بهانه است…
    *********************************************

  3. aram می گوید:

    قربون ه هر چی فیزیکی ه!
    من، هم در دوره لیسانس، حالت جامد بودم. الان هم ترم اول فوق گرایش جامد دانشگاه سمنان هستم عزیزم:)

  4. ماکان می گوید:

    شما تو دانشکده ما اقتصاد می خونی؟ دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف؟؟

  5. عقاب می گوید:

    شعر کاملش را ندیده بودم. لابد می خواستند بشه حفظش کرد تا اذیت کنند که کامل نذاشتند.

  6. شهرزاد می گوید:

    تا حالا کاملش را نخوانده بودم. خیلی خوب بود.

  7. simiya می گوید:

    به ماكان: شما اصلا از كجا فهميديد كه من اقتصاد مي خونم؟!! در هر صورت نه اونجا نمي خونم من.

  8. ماکان می گوید:

    سلام…خیلی سخت نبود که بفهمم! تو یه وبلاگ دیگه خودت نوشته بودی! فکر کنم تو وبلاگ آرام!

  9. آرام می گوید:

    دوست جون فیزیکی ه من، منتظرم بنویسی ها! :)

  10. پسره بارونی می گوید:

    سلام ممنون وقتی بچه بودم میرفتم زیره بارون این شعرو میخوندم حالا که بازم این شعر رو دیدم گریم اومد چون…… بازم ممنون خدانگهدار

  11. مريم می گوید:

    خيلي زيبا بود

  12. عسل می گوید:

    خیلی خوشحال شدم چون خالم که آمریکاست عسل شعر را می خواست. مرسی

  13. عسل می گوید:

    ببخشید منظورم اصل شعر است.

  14. فرشید می گوید:

    بارون یه حس غریبه که هیچوقت نمی شه توصیفش کرد . گاهی وقتا مث شعریه که هیچوقت گفته نمی شه .

  15. ارزو می گوید:

    تاحالا کاملش رو نخونده بودم. بچه ها میگم خوب شد نصفش رو حذف کردن ورگرنه عمرا من نمیتونستم حفظش کنم.

  16. سمیه می گوید:

    خیلی خوشگل بود . مرسی

  17. فاطمه می گوید:

    خیلی جالب بود… من که هر وقت دلکم میگیره این شعر و میخونم… بارون دل آدمو صاف میکنه..پاک میکنه… حالی داره قدم زدن زیر این بارون…. بی چتر

  18. ناربه می گوید:

    فکر کنم برای هممون نوستالژیک ترین شعره

  19. رويا می گوید:

    سلام
    بسيار زيبا بود.
    فقط تا جايي كه يادمه اين شعر كتاب فارسي از “عباس يميني شريف” بود.
    چطور شما نوشتيد : *مجد الدین میرفخرایی*

  20. محسن می گوید:

    واقعا دستت درد نکنه الان که این شعرو خوندم دوشنبه اس اما نه یه دوشنبه معمولی از صبح آسمون داره یه ریز بیصدا گریه میکنه نمیدونم چه جوری میشه اینفضا و حسو توصیف کرد اما
    فقط میتونم اینون بگم که؛

    باز
    بارونه

    این که میگن آدم تو پاییز عاشق میشه و زیر بارونش های های گریه میکنه یه چیز تجربیه یعنی الان باید بری زیر این بارونو بفهمی معنی این حرفو

  21. مرد تنهای شب می گوید:

    فقط میتونم بگم که خیلی خوبین
    حسابی اشکم دروامد

  22. محمدعلی حسین می گوید:

    فقط میگم که عالی بود و منو برد توی حداقل 10 سال پیش

  23. آرش می گوید:

    سلام،

    شاعر این شعر مرحوم گلچین گیلانی است. متن کاملش را هم می‌توانید اینجا بخوانید:

    http://www.iranblood.org/farsi_literature/poems/golchin_gilani/baran/BazBaran_GolchinGilani.htm

  24. Elahe می گوید:

    in shere mage male golchine gilani nistttttttttttttttttttttt!!!!!!!!!!!!!!!??????????????????

  25. حسین می گوید:

    خیلی عالی بود .دستت طلا.مدت زیادی بود که دنبال متن کامل این شعر می گشتم… البته از توضیح مفید دوستان عزیزم ارش خان و الهه متشکرم.ای ول.

  26. حسین می گوید:

    البته باید اضافه کنم که مجدالدین میر فخرایی به گلچین گیلانی معروف هستند. به ادرس زیر مراجعه کنید.http://www.tebyan.net/poem/poetry_iran/contemporary_poetry/2008/11/11/78403.html

  27. نیلوفر می گوید:

    عالییییییییییییییییییییییی بود عشقم

  28. جلال می گوید:

    عشق همیشه در مراجعه است

  29. نجمه می گوید:

    هنوزم دلم براش تنگ میشه باز باران با ترانه ….. یاد اون روزها به خیر بارون حرمت داشت

    اون روزها سرها رو زیر بارون نمی بردیم

  30. mahdikarimi می گوید:

    واقعاًدستتون دردنكنه باخوندن اين شعررفتم به دوران پاك كودكي چه شعرزيباودلنشيني يادش بخيراون روزاخوندن اين شعرتوپاييزشهرزيباي من(اصفهان)چه حس زيبايي به آدم ميده كاش همون زمان كاملش راتوكتاب گذاشته بودندمنكه تصميم دارم حفظش كنممنوبردبه 28سال قبلاشكم دراومد

  31. albert می گوید:

    ممنون من هم كلي حال كردم و استفاده كردم

  32. samanta می گوید:

    واقعا زیبا و دلنشین.
    امروز بعد چند سال دوباره این شعر را حوندم.
    یاد دوران کودکی به خیر.
    باز باراااااااااااااااااااان

پاسخ دهید